حواله زمین را پاره کردم
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
به یاد شهید دوران؛
حواله زمین را پاره کردم
جام جم آنلاین: 30 تیر سالروز حماسه ای ماندگار در دفاع مقدس است که با نام سرداری بزرگ از خلبانان شجاع و رشید یعنی سرلشکر خلبان شهید عباس دوران گره خورده است و تا همیشه تاریخ نام زیبای عباس عزیز در کنار شهیدان همیشه سرافراز اسلام و انقلاب اسلامی می درخشد.

به گزارش تابناک،با هم به گوشه هایی از زندگی سراسر اخلاص و ایمان او نگاهی داریم، امید که چراغ راه آینده مان باشد...

از تولد تا خلبانی

سر لشکر خلبان شهید عباس دوران در سال ۱۳۲۹ در شهرستان شیراز در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود و پس از گذراندن دوران ابتدایی پای به دبیرستان نهاد.

در سال ۱۳۴۸ موفق به اخذ مدرک دیپلم طبیعی از دبیرستان سلطانی شیراز شد و در همین سال به استخدام فرماندهی مرکز آموزش هوایی در آمد. در سال ۱۳۴۹ به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت و پس از گذراندن دوران مقدماتی پرواز در ایران، در سال ۱۳۵۱ برای تکمیل دوره خلبانی به آمریکا رفت.

او ابتدا در پایگاه «اکلند» دوره تکمیلی زبان انگلیسی را طی نمود و سپس در پایگاه «کلمبوس» در ایالت «می سی سی پی» موفق به آموختن فن خلبانی و پرواز با هواپیماهای «بونانزا تی۴۱ – تی ۳۷» گردید.

در یکی از تمرینات ورزش اسکیت، متاسفانه در اثر برخورد با زمین پای چپ او مصدوم شد و به مدت دوماه از برنامه پروازی باز ماند. پس از بهبودی، دوباره آموزش خلبانی را ادامه داد و پس از دریافت نشان خلبانی در سال ۱۳۵۲ به ایران بازگشت و به عنوان خلبان هواپیمایی F4 ابتدا در پایگاه یکم شکاری و سپس در پایگاه سوم شکاری مشغول انجام وظیفه شد.

با شروع جنگ تحمیلی سر از پا نشناخته به دفاع از کیان جمهوری اسلامی پرداخت و با 120 سورتی پرواز جنگی در طول عمر کوتاه اما پر بارش، یکی از قهرمانان دفاع مقدس شناخته شد.

هرگز تن به ذلت نخواهم داد

شهید خلبان عباس دوران همواره به دوستان و همکارانش تاکید می کرد که هرگز تن به ذلت نخواهد داد و اگر در هنگام پرواز مورد اصابت موشک دشمن قرار گیرد، هواپیمای سانحه دیده را بر سر دشمن زبون خواهد کوبید و همان طور که دیدیم بر این پیمان خویش صادقانه ایستاد و جان فدا کرد و مصداق آیه شریفه «من المومنین رجال صدقوا ما عدوا الله …» شد.

حماسه مروارید

شهید عباس دوران در هفتم آذر ۱۳۵۹ در عملیات «مروارید» حماسه ای بزرگ آفرید و به کمک شهید خلبان حسین خلعتبری پنج فروند ناوچه عراقی را در حوالی اسکله «الامیه» و «البکر» منهدم ساخت و بقایای آن را به قعر آب های نیلگون خلیج فارس فرستاد.

به گفته یکی از همرزمان خلبانش، در یکی از نبردهای هوایی که فرماندهی دو فروند هواپیما را به عهده داشت، به مصاف ۹ فروند از جنگنده های دشمن رفت و با ابتکار عمل و مهارتی خاص، یک فروند از هواپیماهای دشمن را سرنگون و هشت فروند هواپیمای دیگر را مجبور به فرار از آسمان میهن نمود.

خیابان عباس دوران

در بهار سال 1360 مسئولین استان فارس تصمیم گرفتند به پاس دلاوری های عباس یکی از خیابان های شیراز را به نام او کنند که این مراسم با حضور او و جمعی از مسئولین و مردم قهرمان پرور شیراز برگزار شد.

حواله زمین را پاره کردم

عباس در یکی از یادداشت هایش نوشته است؛ دلم نمی خواهد از سختی ها با همسرم حرفی بزنم. دلم می خواهد وقتی خانه می روم جز شادی و خنده چیزی با خود نبرم. نه کسل باشم نه بی حوصله و نه خواب آلود تا دل همسرم هم شاد شود... اما چه کنم؟

 نسبت به همه چیز حساسیت پیدا کرده‌ام. معده ام درد می کند. دکتر می گوید: فقط ضعف اعصاب است. چطور می توانم عصبانی نشوم؟ آن روز وقتی بلوار نزدیک پایگاه هوایی شیراز را به نام من کردند غرور و شادی را در چشم های همسرم دیدم. خانواده‌ام نیز خوشحال بودند. حواله زمین را که دادند دستم، من فقط  به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم که این همه محبت دارند پشت تریبون رفتم ولی همین که پایم به خانه رسید دیگر طاقت نیاوردم. حواله را پاره کردم و ریختم زمین. یعنی فکر می کنند ما پرواز می کنیم و می جنگیم تا شجاعت های ما را ببینند و به ما حواله خانه و زمین بدهند؟

 ممکن است دیگر زنده برنگردم

شهید دوران در آخرین یاداشت خود نوشت؛ ساعت 3 صبح است. تا یک ساعت دیگر باید گردان باشم. امروز پرواز سختی داریم. می دانم ماموریت خطرناکی است حتی ممکن است دیگر زنده برنگردم اما من خود داوطلبانه خواسته ام که این ماموریت را انجام بدهم.

پرواز شهادت

خلبان شهید عباس دوران همواره در عملیات جنگی پیش قراول بود و برای دفاع از میهن اسلامی و حفظ و حراست آن لحظه ای آرام و قرار نداشت. او سرانجام در سحر گاه روز ۳۰ تیر ماه سال ۱۳۶۱ که فرماندهی دسته پرواز را به عهده داشت، به قصد ضربه زدن به شبکه دفاعی و امنیتی نفوذ ناپذیر مورد ادعای صدام، با پنج نفر از زبده ترین خلبان نیروی هوایی در حالی که هنوز ستیغ آفتاب ندمیده بود، با اراده ای پولادین به پالایشگاه «الدوره» یورش بردند و چندین تن بمب هواپیماهای خود را بر قلب دشمن حاکمان جنگ افروز عراق ریختند و پس از نمایش قدرت و شکستن دیوار صوتی در آسمان بغداد، هنگام بازگشت، هواپیمای لیدر مورد اصابت موشک دشمن واقع شد و شهید دوران اگر چه اجازه ترک هواپیما را به همرزم خلبانش «ستوان یکم منصور کاظمیان» در عقب کابین داد، اما خود به رغم اینکه می توانست با استفاده از چتر نجات سالم فرود آید، صاعقه وار خود و هواپیمایش را به هتل محل برگزاری اجلاس سران غیر متعهدها کوبید و بدین ترتیب مانع از برگزاری اجلاس سران غیر متعهدها  به ریاست صدام در بغداد شد.

بازگشت به وطن

پس از سالها انتظار در مرداد ماه ۱۳۸۱ بقایای پیکر شهید دوران توسط کمیته جستجوی مفقودین به میهن منتقل شد و در پنجم مرداد ۱۳۸۱ طی مراسمی رسمی با حضور مسئولان کشوری و لشکری، خانواده شهید و بستگان در میدان صبحگاه ستاد نیروی هوایی، بر دوش همرزمان خلبانش تشییع شد. پیکر مطهر آن شهید تیز پرواز سپس برای خاکسپاری با یک فروند هواپیمای سی ۱۳۰ به زادگاهش شیراز منتقل شد.


 
سؤالی که خواب را از سر همه پراند
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
سؤالی که خواب را از سر همه پراند
جام جم آنلاین: چند نفر نیاز داریم که داوطلبانه وارد معبر بشوند و احتمال برخورد با مین زیاده، اونایی که داوطلب میشن دستشون رو ببرن بالا.

از نیمه شب گذشته بود حدود ساعت 2 یا 3 شب بود با صدای برپا - برپا از خواب پریدم و به دستور فرمانده گروهان شهید «داوود دانایی» به‌خط شدیم .

زمستان 62 آبادان منطقه بریم (قبل از عملیات خیبر) در یک مدرسه راهنمایی بودیم. من در آن موقع حدود 15 ساله بودم. هنوز چشمهایم به درستی باز نشده بود که خود را با لباس کامل و پوتین در صف گروهان دیدم وبعد از دستور از جلو نظام، گفتند: بشینید.

بچه‌های گروهان فلق از گردان امام حسین علیه السّلام جمعی تیپ 15 تکاوری امام حسن مجتبی علیه السّلام بودند که خیلی‌ها هنوز داشتند با خودشون کلنجار می‌رفتند که خواب از سرشون بپره. اما نیازی به این کارها نبود چون شهید دانایی یک سؤالی کرد که . . . .

شهید داوود دانایی گفت: برادران عزیز همه می‌دونیم هدف ما پیروزی اسلام و ایران عزیزه و ما هم جان بر کف در این منطقه اومدیم و همه خطرات رو به‌جان خریدیم، درسته؟ خوب، الآن به ما اطلاع دادند در منطقه و خط مقدم برای باز کردن معبر میدان مین مشکل پیدا کردند، چند نفر نیاز داریم که داوطلبانه وارد معبر بشوند و احتمال برخورد با مین زیاده. اونایی که داوطلب میشن دستشون رو ببرن بالا. یک سکوتی بر گروهان حاکم شد و ما تا اومدیم فکر کنیم: "آخه کی عملیات شد که ما نفهمیدیم؟ "، شهید دانایی دوباره گفت: چرا ساکتید؟

البته یکی از بچه‌ها که فامیلش دقیقاً یادم نیست و آرپی‌جی‌زن خیلی خوبی هم بود، بدون مکث دستشو برد بالا. ولی خوب، چند ثانیه طول کشید که همه گروهان دستشونو بلند کردند. فرمانده گروهان 10 نفر رو خودش انتخاب کرد و به همراه یک بیسیم‌چی و دو سه نفر از کادر گردان دستور حرکت دادند.

حالا تصور کنید چه حالی بر بچه‌هایی که جزو این ده نفر بودند و بچه‌هایی که ماندند حاکم بود. بعضی‌ها که ماندند اشک می‌ریختند. راستی، من جزو اون ده نفر بودم. راه افتادیم و در اون تاریکی شب ما رو یه مسافتی پیاده بردند و نزدیک یکی از مقرها دستور ایست دادند و فرمانده با بیسیم در حال صحبت با کسی بود که می‌گفت: مسافرا تو راهن.

بعد ادامه داد: خوب، پس مشکلی نیست، یا حسین. بعد رو به ما کرد و گفت:«بچه‌ها معبر باز شده، برگردید گردان!».

من یادم نیست دقیقاً چه حالی داشتم ولی فکر می‌کردم دارم خواب می‌بینم. وقتی برگشتیم مقر گردان تمام بچه‌ها به استقبال ما اومدن و دیگه کسی نخوابید. بچه‌های خوب بهبهانی مشغول به نماز شب و مناجات با معشوق خود شدند. صبح شد و مراسم صبحگاه برگزار شد. برادر یوسف حمیدی فرمانده گردان پشت تریبون میدون صبحگاه اومد و گفت:«من به شما بسیجیان مخلص و رزمندگان دلاور افتخار می‌کنم و از اینکه فرمانده این گردان و این نیروهای شجاع هستم به خودم می‌بالم. برنامه دیشب یک تکنیک فرماندهی بود برای آزمایش شما و فرمانده گروهان شما مطمئن شد که شما نیروهایی هستید که هیچ‌گاه از مرگ در راه دین و کشور ترسی ندارید».

در این لحظه صدای خنده و شعف بچه‌ها بلند شد و همه تکبیر گفتند. بعد از صبحگاه خدمت فرمانده گروهان هم رسیدند که دیگه از این تکنیک‌ها به‌کار نبره. یاد شهید داوود دانایی فرمانده رشید و دلاور بهبهان گرامی باد!

منبع-خبرگزاری فارس


 
آغاز به کار جشنواره ققنوس
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
ققنوس در باغ‌موزه دفاع مقدس آشیان گرفت
آغاز به کار جشنواره ققنوس
جام جم آنلاین: اولین جشنواره فیلم ‌رسانه ققنوس، امروز27 تیرماه‌ رسما‌ کار خود را آغاز کرد.

به گزارش جام جم آنلاین به نقل از ستاد خبری این جشنواره، در نخستین روز جشنواره فیلم‌رسانه راهیان نور سازمان صدا وسیما با نام ققنوس، 28 اثر از آثار راه‌یافته به بخش مسابقه به نمایش در‌آمد.

در مراسم افتتاحیه این جشنواره که با حضور برنامه‌سازان، هنرمندان و علاقه‌مندان سینمای دفاع مقدس در سالن اصلی باغ ‌موزه دفاع مقدس (موزه شهدا) برگزارشد؛ دبیر این جشنواره طی سخنانی اهداف برپایی جشنواره را تشریح کرد.

زهادی با بیان اینکه جشنواره ققنوس برای اولین بار در کشور و به همت قرارگاه رسانه‌ای راهیان نور بسیج صدا و سیما برپا می‌شود، گفت: استقبال چشمگیری که از طرف مردم و برنامه‌سازان از این جشنواره شد بیانگر این است که برنامه‌سازی با موضو دفاع مقدس جایگاه ویژه‌ای نزد اهالی هنر کشور و عموم مردم دارد و هنوز کارهای زمین‌مانده بسیاری در این حوزه وجود دارد.

بنا بر این گزارش، در جشنواره ققنوس از میان بیش از 6300 اثر رسیده به جشنواره، به انتخاب و رای هیئت داوران، 88 اثر به بخش مسابقه جشنواره راه یافت که در مدت سه روز برگزاری جشنواره به نمایش در‌می‌آید و در اولین روز، 28 اثر در گونه‌های هنری: مستند، داستانی و نماهنگ بر پرده رفت.

نمایشگاه آثار عکاسی دوبعدی و سه‌بعدی، از بخش‌های ویژه این جشنواره است که در بردارنده 50 قطعه عکس عباسعلی بیات از مناطق عملیاتی دفاع مقدس و کاروان‌های راهیان نور است.

در اولین جشنواره ققنوس هر روز در ساعت 21 یک نشست تخصصی با حضور صاحبنظران و دست‌اندرکاران عرصه هنر و دفاع مقدس برگزار می‌شود که نشست تخصصی اولین روز (امروز) با موضوع «نشست رسانه‌ای راهیان و راویان» برپا خواهد شد.

آثار به نمایش‌درآمده در اولین روز جشنواره ققنوس بدین شرح است: نقطه سر خط /ایرج مرادی، مسافران نور / سیدرضا عربشاهی، ردپای بیداری / غلامرضا حسین پور، دو کوهه / وحید زارع زاده، یک صبح یک غریبه / حمید رضا نادری، سفر به سرزمین ملائک / روح الله فخر، آشیانه ای بر خاک / مجید خادمی زاده، معبری تا آسمان / مصطفی صبوری، نسل سوم/ سید حمید میر حسینی، چند سکانس تکلیف / روح الله مهرابی، دو رکعت عشق

یادآوری می‌شود جشنواره فیلم‌رسانه ققنوس به همت قرارگاه رسانه‌ای بسیج رسانه ملی و به منظور ارتقای تولیدات رسانه‌ای کاروان‌های راهیان نور، قدردانی از سازندگان آثار برتر و همچنین شناسایی استعدادهای جوان در عرصه برنامه‌سازی راهیان نور برپا می‌شود.

جشنواره ققنوس فردا با نمایش آثار راه‌یافته به بخش مسابقه ادامه می‌یابد و چهارشنبه شب با معرفی برندگان اول تا سوم در هر بخش به کار خود پایان خواهد داد.

جشنواره ققنوس در باغ موزه دفاع مقدس (بزرگراه حقانی، جنب ایستگاه مترو) برپا می‌شود.


 
روزی که جنگ تحمیلی پایان گرفت
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
روزی که جنگ تحمیلی پایان گرفت
جام جم آنلاین: 23 سال پیش درست در چنین روزی قطعنامه معروف 598 تصویب شد تا پایانی باشد بر 8 سال جنگ تحمیلی عراق به مردم ایران. شهریور ‌سال ‌1359 ارتش‌ رژیم بعثی صدام، حمله ‌سراسری‌ خود را در طول‌1280 کیلومتر مرز مشترک ‌با ایران ‌آغاز و با سکوت‌ مجامع ‌بین‌المللی ‌و دولت‌های غربی‌ بسرعت‌ داخل خاک‌ ایران‌ پیشروی‌ و مناطق‌ وسیعی‌ از 5 استان ‌ایران ‌را اشغال کرد.

متاسفانه ‌سازمان ‌ملل ‌متحد به این تجاوز واکنشی ‌شایسته ‌از خود نشان‌ نداد و حتی‌ شورای‌ امنیت با چراغ ‌سبز نشان دادن به ‌عراق و سکوت ‌22 ماهه ‌بعد از قطعنامه ‌479، متجاوزان ‌را تحریک ‌کرد تا همه ‌اصول‌ و قواعد بشردوستانه ‌در سرزمین‌های ‌اشغال‌ شده ایران ‌را زیر پا بگذارند.

در فاصله‌ سال‌های 1980 تا 1986 شورای ‌امنیت‌ بدون نام بردن از متجاوز 7 قطعنامه تصویب کرد.

در ژانویه ‌1987 نیز دبیرکل‌ سازمان ملل متحد از اعضای‌ شورای ‌امنیت‌ خواست برای بررسی ‌اقدامات لازم به منظور ‌پایان ‌دادن‌ به ‌مناقشه، همکاری ‌کنند و در جلسه‌ای ‌که همان‌ ماه ‌در دفتر کار وی تشکیل ‌شد، طرح‌ صلحی‌ را به ‌15 عضو شورا عرضه کرد.

در تاریخ ‌20 ژوئیه‌1987 شورای‌ امنیت‌ به‌ اتفاق‌ آرا قطعنامه ‌598 را تصویب‌ کرد که ‌یک‌ سال ‌بعد از آن، ‌اساس‌ توافقنامه ‌آتش‌بس ‌بین ‌عراق و ایران شد.

عراق‌ روز 23 ژوئیه ‌1987 موافقت خود را با پذیرش این قطعنامه اعلام کرد.

به دستور حضرت امام(ره) نشستی ‌با حضور حدود 40 نفر از مسوولان ‌نظامی، ‌سیاسی‌ و عده‌ای ‌از شخصیت‌های‌ مهم ‌کشور، یکشنبه ‌26 تیر 1367، تشکیل ‌شد و ایشان در ‌پیامی که ‌مرحوم ‌حاج ‌سیداحمد خمینی ‌قرائت‌ کرد، ‌مسیر نشست ‌را تعیین ‌کردند.

در این‌ نشست ‌‌قطعنامه ‌598 به‌ عنوان‌ راهکار خاتمه ‌جنگ پذیرفته شد و ‌ایران رسما 27 تیر ‌سال‌1367‌ پذیرش قطعنامه ‌را اعلام کرد.

تعبیر امام ‌راحل‌(ره‌) از پذیرش‌ قطعنامه ‌به ‌عنوان ‌«جام‌زهر» حاوی‌ نکات ‌ظریف‌ بسیاری ‌است‌، امام ‌خمینی‌(ره‌) در فرازی ‌از پیام‌ خویش‌ فرمودند: «... و اما در مورد قبول‌ قطعنامه‌ که‌ حقیقتا مساله ‌بسیار تلخ ‌و ناگواری‌ برای‌ همه ‌و خصوصا ‌برای‌ من‌ بود، این ‌است‌ که‌ من ‌تا چند روز قبل ‌معتقد به‌ همان ‌شیوه ‌دفاع ‌و مواضع‌ اعلام ‌شده ‌در جنگ ‌بودم ‌و مصلحت‌ نظام ‌و کشور و انقلاب ‌را در اجرای ‌آن‌ می‌دیدم‌ ولی ‌به ‌واسطه‌ حوادث‌ و عواملی ‌که ‌از ذکر آن‌ فعلا خودداری ‌می‌کنم ‌و به ‌امید خداوند در آینده ‌روشن‌ خواهد شد و با توجه ‌به ‌نظر تمامی ‌کارشناسان ‌سیاسی ‌و نظامی ‌سطح‌ بالای ‌کشور که ‌من ‌به ‌تعهد و دلسوزی‌ و صداقت‌ آنان ‌اعتماد دارم‌، با قبول ‌قطعنامه‌ و آتش‌بس ‌موافقت‌ نمودم‌ و در مقطع‌ کنونی ‌آن ‌را به ‌مصلحت‌ انقلاب‌ و نظام ‌می‌دانم.

‌و خدا می‌داند که ‌اگر نبود انگیزه‌ای ‌که ‌همه ‌ما و عزت ‌و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت‌ اسلام ‌و مسلمین ‌قربانی ‌شود، هرگز راضی‌ به ‌این ‌عمل‌ نمی‌بودم ‌و مرگ‌ و شهادت ‌برایم ‌گواراتر بود. اما چاره ‌چیست‌ که‌ همه ‌باید به ‌رضایت‌ حق ‌تعالی ‌گردن‌ نهیم ‌و مسلم ‌ملت‌ قهرمان ‌و دلاور ایران ‌نیز چنین‌ بوده ‌و خواهد بود...».

قطعنامه ‌598 ‌یک ‌مقدمه ‌و 10 ‌بند دارد که ‌در بندهای‌ آن‌ بر آتش‌بس‌ فوری‌، آزادی ‌بی‌درنگ ‌اسیران‌ جنگی‌ دو کشور، مشخص‌ شدن‌ آغازگر جنگ‌، ‌بازسازی‌، تعیین ‌خسارات‌ و انعقاد توافق‌نامه صلح ‌و ثبات‌ ‌تاکید شده ‌است‌.

ایران در تدوین بندهای این قطعنامه نقش فعالی داشت ولی بندهای مهمی از آن همچون معرفی آغازگر جنگ و تعیین خسارت تاکنون بدرستی اجرا نشده است، هر چند ‌خاویر پرز دکوئیار، دبیرکل پیشین سازمان ملل نیز دسامبر 1991 (10 دی‌1370 با پایان ‌دور دوم ‌دبیر کلی‌ خود) در گزارشی‌ ‌به ‌شورای‌ امنیت‌، عراق ‌را رسما متجاوز معرفی ‌کرد.


 
روایت جنگ با زبانی شاعرانه
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
نگاهی به وضعیت امروز ادبیات داستانی دفاع مقدس از دریچه بررسی کتاب «بالای سر آب‌ها»
روایت جنگ با زبانی شاعرانه
جام جم آنلاین: ادبیات داستانی دفاع مقدس از همان ماه‌های اول شروع جنگ شکل گرفت. نویسنده‌هایی که پیشتر با شروع انقلاب با آگاهی از ظرفیت‌های ادبیات داستانی، دست به خلق آثاری در حیطه انقلاب اسلامی زده بودند به سرعت بعد از شهریور 59 از این ظرفیت در جهت توصیف حماسه‌ها و لزوم پایداری و دفاع از انقلاب و میهن استفاده کردند.

گروهی بعدتر در حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و تک و توکی در شهرستان‌ها دست به قلم بردند. در ویژه‌نامه‌ها و نشریات، داستان‌هایشان را با تکیه بر ستایش حماسه‌ها و ستودن دلاوری‌های مردان جنگ به چاپ رساندند. حتی بعضی در کشاکش رزم و نزدیک به واقعه، دفتر را روی زانو گذاشتند و پشت خاکریزها نوشتند. همان‌طور که در حوزه شعر پایداری، شاعران متعهد هنرشان را وقف جنگ کردند تا دینشان را به مردان رزم ادا کنند، در حوزه داستان هم چنین جریانی به مسیر خود ادامه می‌داد.

جنگ که تمام شد، ادبیات داستانی دفاع مقدس اما تمام نشد. بعد از فرونشستن تب و تاب رزم، حالا فرصتی فراهم شده بود تا نگاه باریک‌تر و منتقدانه‌تری به ادبیات داستانی دفاع مقدس انداخته شود. حتی برخی‌ها که منصف بودند، اعتراف کردند که هدف آنها بیان حماسه‌ها و ستایش دلاورمردانی بوده است که آماده دفاع از میهن شده‌اند و داستانشان می‌خواهد خوانندگان هم با ستایش این حماسه‌ها به صف نبرد بپیوندند؛ کاری که در حوزه شعر هم توسط شاعران متعهد پی گرفته شده بود. اما حالا که جنگ تمام شده بود، روی دیگر ادبیات پایداری هم نمود پیدا کرده بود. حالا حتی همان نویسنده‌های گذشته هم دلشان می‌خواست در کنار آن دغدغه‌های دیروزین با به‌کارگیری ظرفیت‌های فرمی و استفاده هرچه بهتر و بیشتر از تئوری‌های نوین داستان‌پردازی، آثارشان را جلوه‌ای دیگر ببخشند.

در کنار نویسندگان قدیمی کم‌کم نسل دیگری هم پا به صحنه گذاشت. نسلی که کودکی‌اش را در جنگ گذرانده و البته مجال حضور در جبهه را نیافته بود. نسلی که بیشتر متولد سال‌های 57 به بعد بود. این نسل چگونه می‌توانست از جنگ بنویسد؟ خیلی‌ها برای این سوال جدی، پاسخی ارائه نمی‌دادند و حتی آن را در حالت یک استفهام انکاری به کار می‌بردند. اما در آخرین دور از برپایی انتخاب کتاب برتر ادبیات داستانی دفاع مقدس اتفاق خاص و نادری افتاد. یکی از همین نویسندگان با کتابی که در این حوزه نوشت، نگاه داوران را متوجه خودش کرد. کتاب «بالای سر آب‌ها» مجموعه داستان کوتاهی است از نویسنده‌ای که از نزدیک جنگ را لمس نکرده است، اما کتابش به عنوان بهترین کتاب ادبیات داستانی دفاع مقدس، 2 سال گذشته انتخاب شد. نوشته حاضر به بهانه انتخاب این اثر، با نگاهی به داستان‌های بالای سر آب‌ها نوشته محمدرضا شرفی می‌کوشد تا نشان دهد چگونه نسل پس از جنگ یا نسلی که کودکی خود را در جنگ گذراند، گوی سبقت را در آفرینش آثار ادبیات داستانی از نویسندگان جنگ دیده گذشته ربود. شاید بشود با نگاهی به این کتاب به برخی خصوصیات ادبیات داستانی دفاع مقدس پس از گذشت 2 دهه از جنگ تحمیلی پی برد.

روایت متفاوت

در اولین داستان مجموعه، زبان شاعرانه‌ای به خدمت گرفته شده است که با دیگر داستان‌های کتاب متفاوت است. تفاوت این زبان با دیگر داستان ها، تعمدی بودن انتخاب این زبان شاعرانه را از طرف نویسنده بیشتر می‌کند. این که یک داستان می‌تواند شاعرانه باشد با این که از زبانی شاعرانه می‌توان در فضاسازی مورد نظر داستانی خاص سود جست، خیلی متفاوت است. بهره بردن از زبان شاعرانه نویسنده می‌تواند ضربه مهلکی به جانمایه هر داستانی وارد کند.

بیژن نجدی، مثال خوبی است که می‌توان از او به عنوان نویسنده‌ای یاد کرد که آگاهانه از جهان شاعرانه خویش در خدمت عناصر داستانی سود جسته است. در داستان بالای سر آب‌ها که نام کتاب هم از آن گرفته شده است، با چنین داستانی روبه‌رو هستیم. داستانی که پا در فضایی جدید گذاشته است؛ روایت جنگ با زبانی شاعرانه. جانبازی که پای مصنوعی‌اش را تکیه داده است به درخت آلوی باغ روستایشان و رفته است از درخت بالا و با تداعی آنچه می‌بیند و بیان ذهنیتش، لحظه از دست دادن پایش را به شاعرانه‌ترین وضع ممکن نقل می‌کند: «نگاه می‌کنم به پوتینی که به دست‌هایم قفل شده است. پرتش می‌کنم همان طرفی که حس کرده‌ام قناصه‌ای پیشانی‌ام را پیدا کرده است. از پشت، توی گل‌ها فرو می‌روم. میان آن همه دود و گذر سرگردان خمپاره‌ها، نگاهم رو به آسمان، رد شدن یک دسته مرغ مهاجر را دنبال می‌کند. درخت آلو تابم می‌دهد...» (ص11)

این داستان جواب سوالی است که شاید برای خیلی‌ها مطرح شده باشد. این که آیا می‌شود با زبانی شاعرانه، جنگ را روایت کرد؟ داستان بالای سر آب‌ها تجربه‌ای است در پاسخ به این سوال اگر غیر از این باشد، زبان شعر تنها زینتی ظاهری یا کارکردی صرفا کلامی پیدا می‌کند. در داستان بالای سر آب‌ها سایر تکنیک‌های انتخابی از طرف نویسنده، زبان شاعرانه داستان را توجیه‌پذیر می‌کند. انتخاب زاویه دید اول شخص، مناسب‌ترین زاویه دید برای زبانی شاعرانه است. رفت و آمدهای سیال ذهنی و زبانی، تداعی معانی که توسط کلمات و اشیاء شکل می‌گیرد، موقعیت زمانی و مکانی (بهار، باغ انگور، درخت کهنسال آلو، بلبل، خرما و...) آدم‌ها (شخصیت اصلی و ننه گلشن) و... توانسته‌اند استفاده از زبان شاعرانه را توجیه کنند. در این داستان در غیرمستقیم‌ترین شکل ممکن، پایداری به تصویر کشیده شده است.

جنگ یا آدم‌ها؟

آنچه در داستان دوم این مجموعه بیشتر از هر چیز دیگر رخ می‌نماید، توجه شگفت و تلاش نویسنده به نمایش شخصیت یکی از آدم‌های داستان است. در نظر اول، راوی شخصیت اصلی است و رخداد اصلی، شهادت دوستان هم‌ولایتی اوست. اما داستان روی دیگری نیز دارد که آن را از سایر داستان‌هایی که تا به حال به جنگ پرداخته‌اند، متمایز می‌کند. شخصیت اصلی سیدرسول است و تمام داستان غیرمستقیم می‌خواهد درون این شخصیت را در هنگام روبه‌رو شدن با شهادت پسرش، عون‌علی واکاوی کند.  در این داستان برخلاف ظاهرش، درگیری انسان با درون خودش است. نویسنده به یاری تکنیک‌های داستانی، نحوه ارائه روایت، یک داستان چندبعدی به دست داده است. درگیری از سطح به عمق می‌رسد. این‌که انسان‌هایی در جنگ به شهادت می‌رسند، یک بعد داستان (ای کاش سبزقبا بودم) است. اما این‌که بازماندگان چگونه با این پدیده جنگ روبه‌رو می‌شوند، بعد دیگری است.

دغدغه اصلی داستان «ای کاش سبز قبا بودم» نمایاندن و عریان کردن درون آدم‌هاست. در این داستان، این جنگ نیست که نشان داده می‌شود، این آدمی است که در برابر جنگ خودش را به ما نشان می‌دهد.

داستان نویسنده، داستان ما

داستان سوم مجموعه، داستان «ننه صبری» است. ننه صبری شوهرش را در خرداد 42 از دست داده و روستای صبرآباد را ساخته است. 3 فرزندش در آزادسازی خرمشهر شهید شده‌اند. 20 سال بعد از جنگ به راوی خبر می‌رسد: ننه صبری در کوه‌های لار دماوند گم شده است.

همه اینها در داستانی 8 صفحه‌ای روایت می‌شود که بلندترین داستان مجموعه نیز هست. راوی در چادر حاج ظفر در لار نشسته است و در زمانی محدود، کل روایت را با رفت و برگشت‌های ذهنی تعریف می‌کند: «همه رفته‌اند و صبح شده است. نشسته‌ام و باد را بو می‌کنم که بوی گل‌های لار و دود تریاک را درهم می‌کند و از طرف دیگر چادر بیرون می‌زند. حاج ظفر ذغال را دم می‌دهد و چهار پنج تا پک می‌زند و ته‌ توی تریاک را می‌کشاند توی سوراخ و وافور را رد می‌کند به پسرش. گردن می‌کشم و از دهانه چادر دورها را نگاه می‌کنم. نیم‌تنه دماوند از پشت کوه‌های ریز و درشت پیداست. نوکش سفید سفید است. انگار ننه صبری همه اسب‌های سفید آن سال‌ها را جمع کرده است دور قله و منتظر است تا سوارهایشان پیدا شوند و یک روز پایین بیاید.»(ص27)

در تمام داستان‌های مجموعه با نویسنده‌ای روبه‌رو هستیم که دغدغه اصلی او روایت است. این دغدغه باعث شده است که باورپذیری به عنوان یک ویژگی شاخص در این داستان‌ها حضور داشته باشد. باورپذیری داستان است که می‌تواند هر داستانی را از افتادن به چاله‌های کلیشه‌وار و به خصوص نمادگرایی‌های مصنوعی نجات دهد. نوع ارائه روایت و ساختار روایی محکم داستان به طور طبیعی می‌تواند به دلخواه خواننده تاویل‌مند شود. اگر نماد عنصری از پیش تعیین شده باشد و نویسنده با قصد نمادسازی و نمادگرایی به خلق داستان بپردازد، نتیجه چیزی جز داستانی کلیشه‌ای و شعارگونه نخواهد بود. در داستان ننه صبری نماد از دل ساختار و شیوه روایتی داستان بیرون می‌آید آن هم به دلخواه خواننده. داستان اصراری بر نمادگرایی ندارد. آنچه پیش روی ماست، تنها روایت است. این مائیم که می‌توانیم پس از خوانش داستان و یا در هنگام برخورد با داستان، ننه صبری را در ذهن و باور خویش باز تعریف کنیم. چه ننه صبری این داستان به نمادی از وطن تبدیل شود، چه همان ننه صبری بماند، باز هم داستان است. آنچه ما در ادبیات پایداری و به خصوص داستان دفاع مقدس به آن نیازمندیم، توجه نویسندگان به باورپذیری داستان و گریز از نمادگرایی است.

کلام آخر

باورپذیر بودن، پرهیز از نمادگرایی عریان، رازوارگی، عمق بخشیدن به شخصیت‌ها، استفاده از ظرفیت‌های جدید روایتی، بهره جستن از زبانی شاعرانه در داستان‌پردازی دفاع مقدس، توجه و ریز‌بینی در مسائل زمانه کنونی و بهره جستن از آنها در نوشتن داستان جنگ، باز تعریفی موضوعات کلیشه‌وار گذشته و عینیت‌گرایی و اصل قرار دادن روایت و ارزش نهادن به باور مخاطب، از خصوصیاتی است که در کتاب بالای سر آب‌ها قابل رویتند.

این خصوصیات ما را متوجه می‌کند که هم‌نسلان نویسنده کتاب با نگاهی حرفه‌ای به روایت‌های پایداری می‌نگرند و با ریزبینی توجه به ظرفیت‌های داستانی، آثارشان تفاوت عمده‌ای با داستانی‌های سال‌های اولیه پس از جنگ پیدا کرده است. پس از 22 سال از پایان جنگ، کتاب‌هایی همچون بالای سر آب‌ها نوید می‌دهند که تحولی عمده و رضایت‌بخش در حیطه ادبیات داستانی دفاع مقدس رخ داده است.

مجتبی دماوندی‌
نویسنده و پژوهشگر


 
پیکر 7300شهید هنوز کشف نشده است
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
پیکر 7300شهید هنوز کشف نشده است
جام جم آنلاین: سردار باقرزاده با بیان اینکه پیکر ۷ هزار و ۳۰۰ تن از شهدای دفاع مقدس هنوز کشف نشده است گفت: روند توافقات با دولت عراق برای تفحص پیکرهای شهدا مطلوب و راضی کننده نیست و ما انتظار همکاری بیشتری از طرف عراقی را داریم.

به گزارش ایرنا، سردار محمد باقرزاده رییس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس در خصوص آخرین وضعیت تفحص پیکرهای شهدای دفاع مقدس اظهار داشت: عملیات تفحص پیکر شهدای جنگ تحمیلی تا یافتن آخرین پیکر قابل کشف ادامه می یابد.

وی افزود: اعلام زمان بندی دقیق تفحص پیکرهای باقی مانده به آماده شدن شرایط تفحص در خاک کشور عراق بستگی دارد.

رییس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس خاطر نشان کرد:‌ با وجود اعلام آمادگی اولیه، شرایط فراهم نشده و تماس های ۲ طرف در حد گفت و گوهای اولیه است.

سردار باقرزاده همچنین از سفر قریب الوقوع به عراق برای بررسی وضعیت تفحص پیکر شهدا در این کشور خبر داد و اظهار داشت: ‌در سفر اواخر ماه شعبان به عراق در این خصوص گفت و گو می شود که در صورت رسیدن به توافق، کار کاوش پیکرهای باقی مانده آغاز می شود.

وی با بیان اینکه توافق نهایی با طرف عراقی انجام نشده است خاطر نشان کرد: روند توافقات مطلوب و راضی کننده نیست و ما انتظار همکاری بیشتری از طرف عراقی را داریم.

رییس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس تعداد پیکرهای کشف نشده شهدای دفاع مقدس را ۷ هزار و ۳۰۰ تن اعلام کرد و گفت: پیکر ۷ هزار تن از شهدای ایرانی در خاک عراق و حدود ۳۰۰ پیکر نیزدر خاک ایران باقی مانده که هنوز کشف نشده است.


 
گردشگری مناطق جنگی، موضوعی بین‌المللی است
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
مجید شاه‌حسینی در حاشیه برگزاری جشنواره ققنوس:
گردشگری مناطق جنگی، موضوعی بین‌المللی است
جام جم آنلاین: همزمان با برپایی جشنواره ققنوس توسط قرارگاه رسانه‌ای بسیج صدا و سیما، صاحبنظران عرصه تولید در سینما و تلویزیون، نظرات خود را پیرامون این رویداد هنری ابراز کردند.

به گزارش جام‌جم آنلاین به نقل از ستاد خبری جشنواره ققنوس، مجید شاه‌حسینی از صاحبنظران و مدیران نام‌آشنای تلویزیون و سینمای کشور در این باره می‌گوید: بحث گردشگری مناطق جنگی موضوعی بین‌المللی است و در همه جای دنیا به رسمیت شناخته شده‌است به گونه‌ای که گردشگران جنگی حتی از قاره‌ای به قاره دیگر می‌روند. هر سال در سالگرد عملیات گالی پول (که در سال 1915 بین نیروهای عثمانی و نیروهای متفقین روی داد)، هزاران نفر از استرالیا به عنوان توریست به ساحل بسفر (ترکیه) می‌روند و از گورستان 15 هزار نفری استرالیایی‌های کشته شده در این نبرد دیدن می‌کنند. همچنین در مورد جنگ‌های داخلی آمریکا که 140 سال پیش بوده است، هنوز دانش‌آموزان آمریکایی در دوره‌های گردشگری جنگی شرکت می‌کنند و به میادین جنگ‌های داخلی می‌روند و به آنان توضیح می‌دهند که پر تلفات‌ترین جنگ آمریکایی‌ها جنگشان با خودشان بوده است. در اروپا، کره، ویتنام، روسیه و... هم گردشگری جنگی موضوعیت خاص دارد.

اگر این گردشگری از مناطق جنگی بحثی جهانی است، جشنواره ققنوس هم باید نیم‌نگاهی بین‌المللی داشته باشد و اگر سال اول برای آن زود است، جای خالی آن را به رسمیت بشناسیم و بدانیم که گردشگری مناطق جنگی امری بین‌المللی  است و نتیجه این نگاه بین‌المللی به جشنواره ققنوس این است که این تصور ایجاد نشود که این جشنواره خیلی بدعت است!

نکته مهم دیگر که جزو آسیب‌شناسی برگزاری جشنواره‌هایی با موضوع جنگ در کشور است این است که، متأسفانه هنوز نگاه محتوایی درستی که مرز فیلم ضد جنگ و فیلم جنگ را مشخص کند؛ نداریم. سال‌هاست که به اسم جشنواره دفاع مقدس، کسانی جایزه گرفته‌اند که فیلم ضد جنگ ساخته‌اند. امروز راه گم شده و تا آخرین جشنواره فیلم دفاع مقدس هم این سردرگمی بوده است و به نیت تجلیل از فیلمساز، از فیلمی تجلیل کرده‌ایم که ضد دفاع مقدس و ضد ارزش‌های اعتقادی ماست. در جشنواره ققنوس از ابتدا متوجه این خشت کج باشیم و سینمای  سیاه نمای تقلیدی ضد جنگ را از سینمای دفاع مقدس جدا کنیم. سینمای دفاع مقدس، سینمایی است که بیننده با تماشای آن این انگیزه در او ایجاد ‌شود که اگر دوباره کشور دچار چنین جنگی شد او قطعاً به میدان خواهد رفت و در این عرصه شرکت خواهد کرد.

نکته دیگر این است که به جای توجه به اسامی بزرگ به محتوای آثار توجه ویژه کنیم.


 
هاشمی:اعلام شرایط محسن رضائی پیش امام بهانه جویی تلقی شد
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
سالگرد پذیرش قطعنامه 598
هاشمی:اعلام شرایط محسن رضائی پیش امام بهانه جویی تلقی شد
جام جم آنلاین: آقای رضایی می‎گفت که ما می‎جنگیم، ولی باید امکانات ما را تهیه کنید. ما هم گفتیم؛ امکانات مورد نیازتان را بنویسید تا اگر توانستیم، تهیه کنیم. ایشان هم یک لیست خیلی بزرگ از تجهیزات جنگی شامل ۳۰۰ فروند هواپیما و هلی‎کوپتر، ۳۰۰ قبضه توپ، تعدادی کشتی جنگی و تجهیزات دیگر درخواست داده بود.

به گزارش جهان آیت الله هاشمی در گفت وگو با هفته نامه پنجره به دلائیل پذیرش قطعنامه اشاره کرد و گفت: جنگ به‎جایی رسیده بود که دیگر مصلحت نبود ادامه پیدا کند. البته این‎که می‎گویند ما می‎جنگیدیم، عاشورایی هم می‎جنگیدیم و جنگ جنگ تا آخرین نفس و... این‎جور شعارها بود. اما واقعیت این بود که چند بارشکست خورده بودیم. فاو را پس گرفته بودند، شلمچه و جزیره را گرفته بودند. ما برای این مناطق هم هزینه کرده و هم شهید داده بودیم، ولی خیلی آسان این مناطق را از ما گرفتند و این برای ما خیلی سنگین بود.
 
وی افزود:این مسأله نشانگر روحیه بد رزمندگان بود بعد از این هم غربی‎ها، عراق را مجهز به سلاح‎‎های پیشرفته‎ای کردند که در خارج از ناتو وجود نداشت. سلاح‎‎های شیمیایی به‎کار برده شده توسط عراق در بمباران حلبچه، از سلاح‎‎های پیشرفته‎ای بود که حتی آلمانی‎‎ها هم در جنگ جهانی دوم به آن دست نیافته بودند، فرانسه هواپیما‎های «سوپراتاندارد» خودش را که مخصوص ناتو بود، به عراق اجاره داده بود و همچنین عراقی‎‎ها را مجهز به بمب‎‎های لیزری خیلی دقیق کردند که اگر از هواپیما یک صندلی را روی زمین نشانه می‎گرفتند، می‎توانستند آن را بزنند و پایه‎‎های پل‎‎های ما را با این موشک‎‎ها می‎زدند. عراق به کمک غربی‎‎ها موشک‎‎های میان‎برد خود را به موشک دوربرد تبدیل کرده بود که به تهران و اصفهان هم می‎رسید. در آن شرایط عراق می‎توانست تبریز، اصفهان و حتی تهران را هدف بمباران شیمیایی قرار دهد که در این صورت، مانند فاجعه شیمیایی حلبچه، همه مردم می‎مردند.

هاشمی رفسنجانی در ادامه با اشاره به این که ما حتی برای مقابله به مثل توپخانه‎ای با عراق از ۲۴ یا ۴۸ ساعت قبل اطلاع می‎دادیم تا مردم، شهر را خالی کنند،گفت: از طرف دیگر سیاست غربی‎‎ها در خلیج‎فارس این بود که ما را از نفت محروم کنند. اگر ما از نفت محروم می‎شدیم، دیگر پول نان مردم را هم نداشتیم. همین یک میلیون بشکه نفتی که می‎فروختیم، همه‎اش را خرج می‎کردیم. آمریکا هم کشتی‎‎های نفتکش کشور‎های حاشیه خلیج‎فارس را اسکورت می‎کرد و روی آن‎‎ها پرچم آمریکا نصب می‎کرد تا ما جرأت نکنیم به این کشتی‎‎ها حمله کنیم. اگر هم به یک کشتی حمله می‎کردیم، آمریکا فورا انتقام می‎گرفت. مثلا یک‎بار که ما یک نفتکش را زدیم، آن‎‎ها یک سکوی نفتی ما را منهدم کردند. ولی ما هم دست‎بردار نبودیم و انتقام می‎گرفتیم. بالأخره آمریکا هواپیمای مسافربری ما را با موشک مورد اصابت قرار داد و آن فاجعه را به بار آورد. این‎ها خطر آمریکایی‎‎ها برای ما بود. از سوی عراقی‎‎ها هم که با خطر بمباران شیمیایی روبه‎رو بودیم و در بین نیرو‎های خودی مشکل ما روحیه پایین رزمندگان بود.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود:آقای رضایی می‎گفت که ما می‎جنگیم، ولی باید امکانات ما را تهیه کنید. ما هم گفتیم: امکانات مورد نیازتان را بنویسید تا اگر توانستیم، تهیه کنیم. ایشان هم یک لیست خیلی بزرگ از تجهیزات جنگی شامل ۳۰۰ فروند هواپیما و هلی‎کوپتر، ۳۰۰ قبضه توپ، تعدادی کشتی جنگی و تجهیزات دیگر درخواست داده بود. ضمن این‎که می‎گفت: آمریکایی‎‎ها هم باید از خلیج‎فارس خارج شوند. با این شرایط ما تا پنج سال دیگر موقعیت را حفظ می‎کنیم و بعد از پنج سال، اولین عملیات موفق را انجام می‎دهیم. این تجهیزات را نه کسی به ما می‎فروخت و نه ما پول خرید آن را داشتیم.

وی گفت:البته این شرایط پیش امام بهانه‎جویی تلقی شد و امام هم آن نامه را همان‎طور که می‎دانید، منتشر کردند و بعد از قبول قطعنامه هم عراق که فکر می‎کرد ما از سر ضعف قطعنامه را قبول کرده‎ایم، دوباره حمله کرد و یک روزه تا نزدیکی‎‎های اهواز پیش آمد.

هاشمی رفسنجانی افزود:این اتفاق باعث شد که رزمنده‎‎ها دوباره به‎سوی جبهه سرازیر شوند، من و آقای خامنه‎ای هم رفتیم و رزمندگان، نیرو‎های عراقی را مجبور به عقب‎نشینی کردند. این اتفاق باعث شد دنیا بفهمد که ما هنوز قدرت بالایی داریم و این مسأله به‎نفع ما تمام شد. چون کار جنگ به سلاح‎‎های خطرناک رسیده بود و دنیا نگران این بود که ما هم سلاح شیمیایی داشته باشیم و استفاده کنیم. تلاش کردند تا آتش‎بس را بپذیریم.

وی با بیان این که البته سیاست ما این بود که حدود هفت هشت ماه، قطعنامه را نه رد کنیم و نه بپذیریم،اظهار داشت: به این ترتیب آن‎قدر چانه زدیم تا بالأخره خواسته‎‎های ما تأمین شد. وقتی هم که خواسته‎‎های ما تأمین شد، رفتیم و با امام صحبت کردیم و امام هم با قبول قطعنامه موافقت کردند. بدین صورت بود که ما قطعنامه را پذیرفتیم.


 
گلریز دبیر جشنواره موسیقی مقاومت شد
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
طی حکمی از سوی معاون هنری وزیر ارشاد
گلریز دبیر جشنواره موسیقی مقاومت شد
جام جم آنلاین: محمدعلی گلپایگانی (گلریز) به عنوان دبیر سومین جشنواره بین المللی موسیقی مقاومت منصوب شد.

به گزارش مهر، طی حکمی از سوی حمید شاه آبادی معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، «محمدعلی گلپایگانی (گلریز)» به عنوان دبیر سومین جشنواره بین المللی موسیقی مقاومت منصوب شد .

در بخشی از این حکم چنین آمده است : جشنواره بین المللی موسیقی مقاومت فرصتی است مغتنم برای در افکندن طرحی نو در عرصه موسیقی حماسی و تبادل تجربیات موسیقی دانان چند نسل و محل مناسبی برای عرضه الگو های مناسب از آثار تاثیرگذار موسیقی در حوزه دفاع مقدس و فرهنگ پایداری و تجلیل از هنرمندان خلاق و پرتلاش موسیقی و شعر است.

امید است با اتکا به خداوند متعال و در ظل توجهات حضرت ولی عصر (عج ) و با مشارکت وهمکاری هنرمندان وهمکاران سومین جشنواره موسیقی مقاومت در سطحی شایسته سازماندهی و برگزار شود.


 
جواب این پرسش‌ها را نمی‌دانی
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠  کلمات کلیدی:
دستنوشته شهید احمدرضا احدی ، رتبه اول کنکور، 24 ساعت قبل از شهادت
جواب این پرسش‌ها را نمی‌دانی
جام جم آنلاین: چه کسی می‌تواند این معادله را حل کند؟ چه کسی می‌داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می‌درد؟ چه کسی می‌داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش،یعنی گریز به هر جا،به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست، جوانم چه می‌کند، دخترم چه شد. به راستی ما کجای این سوال‌ها و جواب‌ها قرار گرفته‌ایم؟

کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس‌های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود از قصه دختران معصوم سوسنگرد باخبر است؟

آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می‌کند که بی‌شرمان زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

کدام پسر دانشجویی می‌داند هویزه کجاست؟ چه‌کسی در هویزه جنگیده؟ کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند: نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می‌داند تانک چیست؟ چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی‌های تانک له می‌شود؟

آیا می‌توانید این مساله را حل کنید؟ گلوله‌ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می‌شود و در مقصد به حلقومی اصابت نموده و آن را سوارخ کرده و گذر می‌کند، حالا معلوم نمایید سر کجا افتاده است؟ کدام گریبان پاره می‌شود؟

کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می‌ریزد؟ و کدام کدام...؟ توانستید؟

اگر نمی‌توانید، این مساله را با کمی دقت بیشتر حل کنید: هواپیمایی با 5/1 برابر سرعت صوت از ارتفاع 10 متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت در جاده مهران ـ دهلران حرکت می‌نماید، مورد اصابت موشک قرار می‌دهد، اگر از مقاومت هوا صرف‌نظر شود معلوم کنید کدام تن می‌سوزد؟ کدام سر می‌پرد؟ چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟ چگونه باید آنها را غسل داد؟ چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟ چگونه می‌توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم. چگونه می‌توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟

کدام مساله را حل می‌کنی؟ برای کدام امتحان درس می‌خوانی؟ به چه امید نفس می‌کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می‌کنی؟

از خیال، از کتاب، از لقب شامخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت در کیفت می‌گذارد؟ کدام اضطراب جانت را می‌خورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بسته‌ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟ «صفایی ندارد ارسطو شدن، خوشا پر کشیدن، پرستو شدن»

آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده‌ای در همسایگی تو داغدار شده است؟ جوانی به خاک افتاده است؟

آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد به اشک نشانده‌اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟ هیچ می‌دانستی؟ حتما نه!... هیچ آیا آنجا که کارون، دجله و فرات به هم گره می‌خورد، به دنبال آب گشته‌ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطر‌ه‌ای نمی‌یافتی با امید‌های فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که کودک دیگر آب نمی‌خورد! اما تو اگر قاسم نیستی، اگرعلی اکبر نیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش! که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی‌اکبر و علی‌اصغر را به زمین پس نداد. من نمی‌دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد....

سایت گفت‌وگوی قرآنی